![]() |
![]() |
|
| عکس و ترانه های ابی |
|
آن شب آغوش گرمت مأمنی امن برای زجر کشیدگان هم دیارت بود . مردمی خسته اما عاشق ، کبوتران بی پر و بالی که به شوق دیدار تو قطعه قطعه شدن را به جان خریدند...! برایت پرپر می زدند و در دستان پر مهرت می میرند. شوق دیدار محبوبشان از شیرینی زندگی ارزشمندتر است و به همین دلیل چه آسان مرگ را بهای دیدار تو قرار می دهند. آن شب تو نیز دگربار ثابت کردی چقدر بزرگ و محبوبی، اثبات نمودی لایق این همه عشق و فداکاری هستی. از آغار تا امروز بی فریاد،نعره هایت چون شلاقی بر انبوه فریبکاران سیلی سرخ می زند. نعره های بدون ادعا و بدون دروغ آن چنان جانانه است که تا استخوانهایمان نفوذ کرده است. آن شب شکسته بودیم اما تو ما را ساختی... آن شب مرده بودیم ولی تو ما را زنده نمودی... فریادهای سرخت،حجمه ی غرور بشری را به چالش می کشاند. ناله های دردآورت،دسته دسته یارانت را به فروپاشی می رساند. تو هم عاشقی و عاشق پرور،چرا که در هر سفر،در هر گذر،در هر نگاه و در هر کلام بر سرزمین قلب ها تخت عظیم سلطنتی خود را بنا می کنی، طوری که دیگر جز تو نمی شناسیم و جز تو نمی بینیم... این همه که گفته شد در سایه ی صداقت و خالص بودنت جریان دارد چنان که حقیقتی ملموس باشد. ابی در شب کنسرت تنها نخواند،تنها برنامه اجرا نکرد، ابی در آن شب به سوگواری حماسی پرداخت... ابی در آن شب انبوه عاشقانش را سرشار از غرور و افتخار نمود... ابی در آن شب حتی پروردگار را به حیرت انداخت... همگان مبهوت او شده بودند و بُرندگی سخنان استوار و بی نقص ایشان،پلواره های عقل را در هم می درید و مخاطب را به مرز جنون می کشاند. او در برابر هزاران هزار ایرانی ِ سوگوار و مشتاق،در اوج خشم و صلابت و فریاد بود... آری تکیه گاهی برای دل های داغدار و سینه های تنگ.همین حقیقت،در شب کنسرت نیروی تعریف نشده ای را برایمان ممکن ساخت تا تقسیم بندی های امنیتی از جمله میله های جدا کننده مردم از صحنه را در هم بشکنیم و با چشمانی گریان و بغضی سنگین به پناه گرم و باشکوه ابی ِمان بپیوندیم. بدانید ایشان در تمام زمان سخنرانی،مشتش گره و نگاهش به آسمان و چشمان انبوه عظیم یارانش بود. بدانید ناله و اعتراض او، تمام "هامالیر" را به زانو در آورد و سکوت زنده ها و فریاد مرده ها در آن شب بر فضا حاکم بود. غرشهای ابی تمام ارمنستان را لرزاند... ............................................................................... صحبتهای ابی : ما مرد و مردانه جلوی کسانی ایستاده ایم که مارو یاد جنگ «قادسیه» و «سعدبن بغاص» میندازن. نوزاد آزادی متولد شد و کسانی مثل ما باید این نوزاد رو در تمام وقت،تر و خشک بکنیم.امشب اینجا کنسرت داریم. من فکر نمی کنم که تو برناممون باشه ولی امشب شبیست که هممون اینجا جمع شدیم واسه این کنسرت. چرا من باید در ارمنستان کنسرت بزارم در حالی که می تونم در وطن خودم چنین برنامه ای بزارم؟! چرا شما باید این همه راه بکوبید با اتوبوس،ماشین و با این هواپیماهای قراضه بیاین اینجا کنسرت؟! چرا؟! نوزاد آزادی و دموکراسی متولد شد.ما وظیفه داریم نگه داریش کنیم تا به بلوغ برسه.به نظر من خداوند از کناه کشانی که باعث سقوط این هواپیما و کشته شدن این همه آدم در تظاهرات شدن هیچ وقت نخواهد گذشت. زنده باد آزادی زنده باد آزادی زنده باد آزادی منبع : ابی فنز |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 14:32 توسط آدینا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به روی ماهتون : من آدینا هستم 27 سالمه و علاقه قلبیم به ابی مسبب نوشتن این وبلاگ شده.امیدوارم لحظات خوبی رو اینجا داشته باشین.
|
|
RSS
|